دانشنامه پارسه

(دانشنامه پارسه دانشنامه ایرانیان) free encyclopedia
 
  • چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ - 13:9
  • دسته بندی : موسیقی در دوره هخامنشی
  • نویسنده: حسین چم کوری
موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته‌های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می‌خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می‌کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می‌خورد.
مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه‌ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده‌هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می‌شود.
 
هرودوت همچنین می‌نویسد:
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی‌پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می‌شود و یکی از سرودهای مذهبی را می‌خواند."
 
موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی‌ با جنگی بوده است.
گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می‌نویسد:
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده‌ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می‌شد و گزنوفون اضافه می‌کند که:
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می‌شد."
 
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی‌ حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می‌شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می‌تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می‌شود.
 
موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی ‌از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می‌رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که:
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می‌شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه‌هایی در مجلس شرکت می‌کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن‌ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می‌کند و می‌نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می‌کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می‌شدند و شادی و سرور برپا می‌کردند.
گزنوفون نیز می‌نویسد:
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدان‌ها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است:
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می‌پرداختند."
 


 
  • چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ - 13:6
  • دسته بندی : ورزش در دوره هخامنشیان
  • نویسنده: حسین چم کوری
یکی از پدیده های تمدن در ایران باستان که هم پایهء دینی دارد و هم سنت ملی، نیرومندی، و بهداشت تن و روان است. آموزشهای اشوزرتشت درباره تندرستی و سلامت جسم زینت بخش برگهای فراوانی از اوستا و کتابهای دیگر زرتشتی است. واین دستورها همواره پایه فلسفه معنوی ایرانیان باستان و راهنمای زندگی ایشان بوده است.
نیاکان ما در پرتو ورزشهای گوناگونی مانند سواری، تیراندازی، چوگان بازی، کشتی و پهلوانی و شطرنج، خود و فرزندانشان را به زیور این نشانه های نیکو می آراستند. ایرانیان باستان همواره به این نکته توجه داشته اند که ورزش وسیله ای است برای نیرومندی، و نیرومندی برای دستگیری از ضغیفان، نه برای زورگویی.
نیرومندی و تندرستی را از اهورامزدا میدانستند و برهمین آیین بود که هنگام زورآزمایی از اهورامزدا یاری می خواستند و این سنت باستانی تا به امروز در ورزش ایران و میان ورزشکاران ما جزء اصول و بایسته هاست. چون به زورخانه وارد می شوند سرفرود می آورند و ورزش را با نام خدای یکتا آغاز می کنند.
در اوستا بارها از خداوند، نیرومندی و تندرستی درخواست شده چنانکه در یشتها آمده و چنین ترجمه شده است:
"بشود که تو ای سروش مقدس زیبابالا، به چهارپایان ما نیرو و به بدنهای ما سلامتی بخشی تا بتوانیم دشمنان خود را کشف نماییم و بتوانیم هماوردان را رانده، دشمنان بداندیش کینه ورز را براندازیم."

• سواری، تیراندازی

ایرانیان همواره در سواری و تیراندازی شهرت جهانی داشته، چابک سواری و مهارت در تیراندازی آنان در نبردها بارها یادآوری شده است. تیری که از کمان آرش جست و مایه رستگاری و آزادی ایران بود. تیراندازی ارزنده ترین ورزشی بوده است که ایرانیان از کودکی به فرزندان خود می آموختند.
اسب از اجزاء سواناپذیر خانوادهء ایرانیان به شمار می رود. اسب در حماسه های ملی و در گروه قهرمانان داستانها، نام برده شده است. چنانکه شبدیز و رخش دو نمونه می باشند، که فردوسی آنان را در گروه قهرمانان داستان خود ( خسروپرویز و رستم ) با احترام و بزرگی نام برده است. اسب سواری از ورزشهای کهن ایران باستان بوده است. در تاریخ آمده است که، چون فرورتیش از آشور شکست خورد پسرش هووخشتر برای جبران شکست چاره را در پرورش آموزش سپاهیان چابک سوار می بیند و بدین منظور برای به سامان کردن قشون و آموزش هرچه بیشتر سوارکاران می پردازد.
باگسترش سرزمین های ماد، نیاز به آموزش اسب سواری، تیراندازی، شکار و سایر ورزشها، بیش از پیش احساس شد و در زمان هخامنشیان که ایران در سایهء بازوان توانای مردانی چابک ، سالم و ورزیده به آخرین درجه بزرگی رسید. آموزش نیرومندی چون سایر نهادها و پدیده های دیگر همگانی، گسترش یافت.
کودکان را از سن پنج سالگی به تمرین واداشتند و نخست به آنها تیراندازی را به حالت پیاده و اسب سواری را جداگانه می آموختند و بعد ازاینکه نوجوانان در سواری و تیراندازی مهارت می یافتند، تیراندازی سواره را با هم تمرین می کردند تا به صورت سوارکاران و تیراندازانی ورزیده و کارآموزده می شدند.
گزنفن در کورش نامه می نویسد: کودکان پارسی از خردسالگی کمان کشیدن و نیزه انداختن می آموزند و این ورزش تا 16و 17سالگی پایاست.
برای نشان دادن اهمیت آموزشهای بدنی و فنون آن کافی است به کتیبهء داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در نقش رستم توجه شود که چگونه داریوش به خاطر ورزیدگی و مهارتش در سوارکاری ، تیراندازی و شکار برخود می بالد.
چنانکه در بند نهم سنگ نبشته گوید:" ورزیده هستم چه با هر دو دست و هر دو پا، هنگام سواری، خوب اسب می تازم، نیک کمان می کشم، به هنگام نیزه زنی چه پیاده و چه سواره خوب نیزه می زنم."

• چوگان

بازی چوگان از زیباترین ورزشهای ایران باستان است. ورزشی است شادی بخش و شورانگیز، آمورنده، که جسم و جان را نیرومند می سازد.
فن و آموزش آن، در چندین هزار سال پیش در ایران باستان رواج داشته،چنانکه فردوسی، با استفاده از کتابی که تاریخ نوشتن آن را دو هزار سال قبل از خودش می داند، پیدایش بازی گوی و چوگان را از دوران کیانیان می داند.
حماسه هایی دربارهء آموزش و قهرمانان این فن سروده که یکی از نمونه های آن، داستان صحنه چوگان بازی سیاوش با افراسیاب است.
در آثار نوشته شدهء دوران هخامنشی از چوگان و گوی نامی برده نشده و معلوم نیست این ورزش چگونه و با چه نامی به کار برده می شده است. و به نظر می رسد در آن زمان شکل ساده یی داشته، ولی از دوره اشکانیان رواج یافته است.
کودکان پیاده چوگان بازی می کردند و جوانان، سوار بر اسب در گوی زنی هنرنمایی می نمودند.
ورزش چوگان در زمان ساسانیان بیش از دوره های دیگر ایران باستان برقرار بوده، و تماشاچیان بسیار داشته است. در این دوره چوگان بازی دارای برنامه منظم و حساب شده ای بوده است. خسروپرویز روزهای هرماه را چهار بخش کرده که بهره ی نخستین ویژهء چوگان بازی بود و یکی از استادان ماهر در این فن شاهنشاه را بر رموز و هنرنمایی های این ورزش آشنا می ساخت.
فردوسی درباره سن شروع آموختن چوگان بازی در داستان شاپور دوم ساسانی چنین گوید:

به زودی به فرهنگ جایی رسید کز آموزگاران سر اندر کشید
چو هفده شد او رسم میدان نهاد هماورد و هم گوی و چوگان نهاد

در داستان بهرام گور، شاهنشاه ساسانی نیز آمده که آن شهریار دلیر در هیجده سالگی به پایه ای از فرهنگ و هنر رسیده بود که دیگر به موبدان برای فرهنگ، و به آموزگاران برای بازی چوگان و پرورش یوز و باز شکاری، نیازی نداشت.
این ورزش به خاطر آن که در پرورش جسم و تن و نیرومندی قوای ذهنی و تربیت روان، یکی از مفیدترین ورزشها به شمار می رفت، بیشتر مورد علاقه و توجه ایرانیان باستان بوده است.

• کشتی و پهلوانی

کشتی و پهلوانی دو پدیده نیرومندی است، یکی جسمی و دیگری معنوی.
گواینکه هر پهلوانی استاد کشتی است ولی هر استاد کشتی را نمی توان پهلوان دانست.چون لازمهء رسیدن به مقام پهلوانی انجام کارهای معنوی و اخلاقی است. کشتی یکی از ورزشهای بسیار کهن ایران است که گذشته آن، براساس نوشتارها و حماسه های ملی ما، به حدود شش هزار سال پیش از میلاد می رسد. چنانکه فردوسی حماسه سرای بزرگ، رستم، گیو، گودرز،... را از آن دوران می داند، که همگی قهرمانان کشتی و از پهلوانان و سرداران نامی ایران بوده اند.
گزاف گویی نیست اگر بگوییم که به ندرت پشت پهلوان سرداران ایران به خاک رسیده باشد. و این از یمن آموزش عالی فن کشتی و وجود استادان و پهلوانان ایران است که شاگردان را با دقیق ترین روشهای این فن می آموختند.
کشتی و زورآزمایی، نخستین و طبیعی ترین ورزشهای ایران باستان است که از کودکی در سر هر کوی و بازار انجام می شده است.کشتی گیران حرفه ای که خواهان رسیدن به درجه استادی و مقام پهلوانی بودند پس از آموختن آیین کشتی با رعایت اصول فنی، در برابر تماشاگران، کشتی می گرفتند. کشتی نوجوانان را استادان کشتی هر کوی آموزش می دادند و در میدان شهر که محل گردآمدن مردم بود و یا در زورخانه های محل، در نزد پهلوان شهر، فنون و آیین کشتی را به ایشان می آموختند.
آموزش کشتی گیران آزموده و کهنه کار را پهلوانان شهر به عهده داشتند که با آیین های ویژه در زمانهای مشخص زیر نظر ایشان انجام می شد تا به درجه کمال می رسیدند و آنگاه پس از آزمایشهای فنی و عملی استاد کشتی می شدند. از چگونگی دقیق آموزش کشتی، آیین نامه ها و کشتی ابزارهای ایران باستان سندهای زیادی در دست نیست. بنابرآنچه در نگارها، سنگ نگارشها و حماسه نامه ها به ویژه در شاهنامه دیده می شود، گویا کشتی گیران حرفه ای هنگام مبارزه کمربند می بستند که در میان آن حلقه ای وجود داشته، و در آغاز کشتی مبارزان کمر یکدیگر را می گرفتند. فردوسی چنین می گوید:

به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هردو دوال کمر

پهلوانی:

در ایران باستان نام پهلوانی به کسی می گفتند که در بیشتر ورزشهای میدانی و جنگی کارآزموده باشد، و از فنون سواری، تیروکمان و نیزه، گرز و زوبین و به ویژه کشتی سرآمد باشد، و بتواند سپاه و کشور خود را در مبارزه با دشمنان پیروز و سرافراز کند. اینگونه یلان در زمان صلح، پهلوان کشور و در هنگام نبرد سرداران سپاه بودند، که هم نیرو و هم غرور ملی و میهن پرستی داشتند.
پهلوانان نامی سالی یکبار در نزد شاهنشاه برای گرفتن مقام پهلوانی اول کشور که جهان پهلوان نامیده می شد، کشتی می گرفتند و این نام یکی از درجه های عالی ارتش به شمار می رفت. چنانکه سام، زال، گیو، رستم، ... همگی جهان پهلوانان و فرماندهان سپاه ایران بوده اند.
پهلوانی در ایران باستان مکتبی است معنوی که جزء نیرومندی تن هدفهای والاتری را دربرداشته و بر پایه علمی و فلسفی قرار گرفته است. که کمال شناخت، خوی های اخلاقی، جوانمردی، میهن پرستی و دستگیری از درماندگان از موارد اصلی آن است.

• شطرنج

نمونه ای از ورزش فکر در ایران باستان، رواج بازی شطرنج است. به موجب آثاری که از کاوشهای باستان شناسی به دست آمده است، شطرنج در ایران باید سابقه ای کهن داشته باشد. چنانکه در زیر جام هخامنشی که از خرابه های حسنلو پیدا شده، نقشی از شطرنج دیده می شود. که در بخش زیرین کاسه، نقش مربع شطرنج مانندی که از یک طرف دارای 10 خانه و طرف دیگر 9 خانه است، وجود دارد.
شکی نیست که شطرنج در آغاز بگونه امروزی نبوده و مهره های آن نیز اشکال دیگری داشته و رفته رفته دگرگون شده و به شکل امروزی درآمده است.
یک گونه نقش نیز در بشقابهای گلی پیدا شده در سیلک کاشان، دیده شده است. آنچه مشخص است شطرنج یک ورزش فکر در دوره ساسانی به شمار می رفته و آن بازی شاهان، بزرگان و دانشمندان بوده است.
امروز شطرنج از ورزشهای فکری جهان می باشد که هزاران نفر دوره های آن را می گذرانند و قهرمانان بزرگی هرساله پا به عرصه شطرنج نوین می گذارند

 
  • چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ - 12:59
  • دسته بندی : اوستا کتاب مقدس پیامبر ایرانیان
  • نویسنده: حسین چم کوری

اَوِسْتا، نام کلی مجموعهٔ کهن‌ترین نوشتار و سروده‌های ایرانیان است، که به در واقع دانشنامهٔ ایرانیان بوده و در روزگار باستان بیست و یک نسک (کتاب) داشته و در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است. بخش‌های اوستا عبارتند از : یَسنه که سخنان زرتشت موسوم به گاهان، در آن گنجانده شده، یشت‌ها (سرودهای نیایشی)، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستا.

معنای واژه

واژه اَوِستا که در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت است و با واژه «ودا»، نام کهنترین کتابِ دینی هندوان همریشه‌است. بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی «آگاهی‌نامه» یا «دانش‌نامه» دانست که آن را مرجع نامه نیز می‌نامند.

تاریخچه اوستا

بخش‌های اوستا در دوران مختلف توسط اشخاص متعدد تالیف شده‌است اما از آن میان فقط بخشی از سرودها از آنِ خود زرتشت است. مندرجات اوستا عبارتست از نیایشِ اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در جهان بهشت و دوزخ و داستان‌های ملی.

گویند پس از آنکه اسکندر مقدونی قصر سلطنتی ایران را آتش زد اوستا را نیز بسوخت. بلاش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده را از شهرهای ایران جمع کنند. اردشیر بابکان تنسر را مامور مرتب ساختن آن کرد. پسرش شاپور اول کار پدر را تعقیب نمود و در نهایت آنرا به همان شیوه کهن به بیست و یک نسک بخش کردند و نامها و شرحِ این نسک‌ها در کتابِ پهلوی دینکرد و کتابهای دیگر آمده است   نسک‌های بیست و یک گانه اوستا به سه بهر بخش می‌شده‌است:

  • نسکهای گاسانیک در دانش و کار مینوی.
  • نسکهای داتیک در دانش و کار جهانی.
  • نسکهای هاتک مانسریک در آگاهی از کردارهای میانِ جهانِ مینوی و جهانِ خاکی[۲].

       اوستای امروزی شامل بخش‌های زیر است:

 گویش اوستا

زبانی که اوستا به آن نوشته شده به سببِ وجودِ نامِ اوستا، زبان اوستایی نامیده شده‌است. اوستا به دو گویش نوشته شده‌است. گویشی که گاهان یعنی سخنان خود زرتشت بدان نوشته‌شده و گویشی که بخش‌های دیگر اوستا را بدان نوشته‌اند. گویش نخست را گویش گاهانی و گویش دوم را گویش جدید نامیده‌اند. اوستای امروزی حدود یک سوم اوستای دورهٔ ساسانی است. اوستای دورهٔ ساسانی بیست‌ویک نسک داشته‌است.

اوستای کهن

کتاب اوستایی که به امروز رسیده‌است، از نظر زمانی به سه بخش متفاوت تقسیم می‌شود:

- بخش یکم شامل «اوستای کهن» که مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازه‌ای مضامین و باورهای جدیدتر را به متن‌های کهن اضافه کرده‌اند.

- بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل «گاتها» است که سروده‌های مینوی شخص زرتشت به شمار می‌رود که هر چند از نظر مضمون پس از اوستای کهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، کهن‌ترین بخش اوستای موجود است.

- بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یسنا، یشت‌های جدید، ویسپرد، وندیداد و خرده اوستا است که همگی جزو اوستای نو به حساب می‌آیند. اما بسیاری از مضامین همین بخش‌های جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای کهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است که امکان تفکیک را امکان‌پذیر نمی‌سازد. به عنوان نمونه می‌توان از داستان جمشید در وندیداد نام برد که یکی از کهن‌ترین داستان‌ها و باورها و نوشتارهای ایرانیان است، اما شکل نگارشی کهن آن کاملا دگرگون شده و تغییر اساسی یافته‌است.

    منابع

  • اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، صفحه ۹۳۲
  • اوستای کهن (متن کامل)، گزارش و پژوهش رضا مرادی غیاث آبادی، چاپ ۱۳۸۲، صفحه ۹ تا ۱۲
  • کتاب زبان فارسی و سرگذشت آن،نوشتهٔ دکتر محسن ابوالقاسمی
  1. اوستا، جلیل دوستخواه(از گزارش ابراهیم پورداوود،چاپ پنجم ۱۳۶۴، برگِ نخستِ پیشگفتار
  2. اوستا، جلیل دوستخواه(از گزارش ابراهیم پورداوود)،چاپ پنجم ۱۳۶۴، برگِ دومِ پیشگفتار

 


آخرین مطالب

 
» بوم شناسی ( یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ )
» بهرام چوبین ( شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ )
» اثر دعا در تعجیل ظهور حضرت قائم(عج) : ( یکشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۰ )
» مسئله هدایت ( پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ )
» شناخت امام عصر ( پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ )
» پرسش و پاسخ ( پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ )
» امام زمان کیست ( پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۹ )
» موسیقی در دوره هخامنشی ( چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ )
» ورزش در دوره هخامنشی ( چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ )
» اوستا کتاب مقدس پیامبر ایرانیان ( چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ )
» کورش بزرگ ( پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ )
» کورش بزرگ ( پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۸۹ )

موضوعات تاریخی

درباره ما


حسین چم کوری ٍ دانشنامه پارسه
با عرض سلام به دانشنامه پارسه خوش امدید دانشنامه پارسه اماده ی اطلاع رسانی (علمی)و(اجتماعی)به شما هموطنان عزیز در سراسر این کره خاکی میباشد  پایگاه علمی مادرحال حاضر پنج سال است که شروع به فعالییت کرده است همچنین از انتقادات ونظرات شما دوستان عزیز در بالا رفتن کیفیت وکاهش کمیت ها متشکریم
                                        
                                                         
ایمیل : hosseinchamkori@yahoo.com